می گذارنم
شعر را
زندگی می کنم.
***********
این پست تغییر نمی کند. پست های جدید بعد از این مطلب هستند.لطفا نظراتتان را آنجا قید بفرمایید.
با تشکر
اشعار احمد تمیمی
می گذارنم
شعر را
زندگی می کنم.
***********
این پست تغییر نمی کند. پست های جدید بعد از این مطلب هستند.لطفا نظراتتان را آنجا قید بفرمایید.
با تشکر
از خودم کنار می کشم .
شرکت می کنم در تظاهرات چهره ها،
گلویم را ،گلوله گلوله
شلیک می کنم به سینه ،
و دلم را
از حکومت ساقط می کنم.
تبانی می کنم با سایه ها
خورشید بی چادر در کوچه را
تحویل ابر می دهم،
و خنک می شوم !خنک!
برخلاف این همه خون
که زیر پوست ریخته ام!
پس کشیک می دهم
با سایه ،روی پلک
و با کفش،روی پاهایم.
هر روز به نفع یک نفس عمیق
سری را که ننوشته ام
محکم می چسبم.
(( خودشکنی * ! ))
یا غیاث الشعرا!
صدا بده ! صدا های بلند !
سنگینم و به این سادگی
نمی لرزم.
صدا بده !
بر آهنگ بی کلام خون در رگ هایم !
که بچلاند از زیر گلو تا ته قلبم را
که بدجور خیس خورده و
صوت شاعرانه قوت ندارد!
صدا بده !
طنین بیاندازبر پاهای بی حسم ،
که یک قدم به جلو
همیشه عرض کوچه کم است و
بهانه برای توقف جور !
ایستاده اند
و همه چیز برای تجاوز سواره رو آماده است !
و کم کم درخت خاری می شود
که باید از چشم خیابان کند!
دیوارها تبلیغ کرده اند:
(( برگردید ،
رد پایتان را علم کنید !
گرد راه آمده شفابخش است.))
یا غیاث الشعرا !
اما من کفش هایم
فقط رو به جلو جفت است.
صدا بده ! صدا های بلند!
همیشه یکی هست و
باقی تک اند!
و آن جلو هر روز خصوصی تر .
صدابده ! صداهای بلند !
اینجا ازدحام بلندگوها و
گلوبندان است ؛
و من
که به خودمختاری گلو هم راضی ام ،
شاعرم ،
و صدایم در همین کاغذ
خف.... فه .
یا غیاث الشعرا !
بلندگو بده ... نه !
بلند ، گویم کن :
(( از این به بعد
خودم را با کاج ها متر می کنم
و تاریخ تفاخرم بر علف را
یکسره پاره ! ))
* (( آينه چون نقش تو بنمــــــــود راست /خود شكن آیينه شكستن خطــــــا است )) نظامی
که شیر زمین بخورد! *
مشت بسته
فقط به درد کوبیدن می خورد.
چه بر دیوار ، چه بر آینه ،
می کوبی و تمام !
این روزها اما
به مشت باز فکر می کنم ؛
به انگشت هایی
که اطراف را نشانه رفته اند؛
به سطح صاف دستانم
که دستت را به تماس راضی کند.
این روزها
که از گردن به بالا می گذرد!
همه در انتظار ِ دستی که دراز شود
فقط سرتکان می دهند!
و سکه را فقط یک نفر انداخت؛
سکه ای که شیر بود و
همیشه خط افتاد.
* " چه سکه ای هوا برود/ و شیر زمین بخورد/گرگ نمی ترسد....... وحید پورزارع"